تبلیغات
خــداونــد، نزدیکتر از... - مردی که اندرز خواست
به نام آن که هستی، نام از او یافت

مردی از بادیه به مدینه آمد و به حضور رسول اکرم (ص) رسید. از آن حضرت پندی و نصیحتی تقاضا کرد. رسول اکرم به او فرمود: «خشم مگیر» و بیش از این چیزی نفرمود.

آن مرد به قبیله خویش برگشت. اتفاقاً وقتی که به میان قبیله خود رسد، اطلاع یافت که در نبودن او حادثه مهمی پیش آمده، از این قرار که جوانان قوم او دستبردی به مال قبیله ای دیگر زده اند و آنها نیز معامله ای به مثل کرده اند و تدریجا کار به جاهای باریک رسیده و دو قبیله در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند و آماده جنگ و کارزارند. شنیدن این خبر هیجان آور خشم او را برانگیخت. فوراً سلاح خویش را خواست و پوشید و به صف قوم خود ملحق و آماده همکاری شد. در این بین گذشته به فکرش افتاد، به یادش آمد که به مدینه رفته و چه چیزها دیده و شنیده، به یادش آمد که از رسول خدا پندی تقاضا کرده است و آن حضرت به او فرمده جلو خشم خود را بگیر.

در اندیشه فرو رفت که چرا من تهییج شدم و به چه موجبی من سلاح پوشیدم و اکنون خود را مهیای کشتن و کشت شدن کرده ام؟ چرا بی جهت من برافروخته و خشمناک شده ام؟! با خود فکر کردالان وقت آن است که آن جمله کوتاه را به کار بندم. جلو آمد و زعمای صف مخالف را پیش خواند و گفت: «این ستیزه برای چیست؟ اگر منظور غرامت آن تجاوزی است که جوانان نادان ما کرده اند، من حاضرم از مال شخصی خودم ادا کنم. علت ندارد که ما برای همچو چیزی به جان یکدیگز بیفتیم و خون یکدیگر بریزیم.»

طرف مقابل که سخنان عاقلانه و مقرون به گذشت این مر را شنیدند، غیرت و مردانگی شان تحریک شد و گفتند: «ما هم از تو کمتر نیستیم. حالا که چنین است ما از اصل ادعای خود صرف نظر میکنیم.»

هر دو صف به میان قبیله خود بازگشتند. (اصول کافی، ج 2، ص 404)

برگفته شده از کتاب (داستان راستان – جلد1) نوشته استاد شهید مطهری




طبقه بندی: داستان راستان، 
برچسب ها: داستان های پندآموز، داستان راستان،
نگارش در تاریخ شنبه 2 اردیبهشت 1391 توسط Hassan . | نظرات ()
درباره وبلاگ
پروردگارا به وسیله خودت من تو را شناختم و تو مرا بر خود راهنمایی کردی و به سوی خود خواندی.

                 *******
ستایش خدایی را که بجز او امید ندارم و اگر به غیر او امید داشتم ناامیدم میکرد.

                 *******
ستایش خدایی را که هرگاه برای حاجتی بخواهم او را ندا کنم، و هر زمان بخواهم برای راز و نیاز بدون واسطه با او خلوت کنم و او حاجتم را برآورد.

                 *******
ستایش خدایی را که می خوانمش و او پاسخ دهد و اگر بخواند مرا با سستی به درگاهش روم.

                 *******
ستایش خدایی را که می خواهم از او و به من عطا می کند و اگر او از من چیزی خواهد بخل ورزم.

پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :




شارژ ایرانسل

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

خرید اینترنتی